X
تبلیغات
همه هستی من

همه هستی من

تولدت مبارک عسلم

ای تماشایی ترین مخلوق بر روی زمین.. آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم.

تولدت مبارک

تولد یک سالگی ایلیا یه تولد خودمونی و سه نفره بود ... و البته به یادموندنی

 

 

اینم کادوی اولین سال تولد ایلیا از طرف مامان و بابا  

 

 

روز نهم خرداد هم یه تولد دسته جمعی با دوستای نی نی سایتی تو پارک آب و آتیش داشتیم ... 

حدود سیزده چهارده تا نی نی خردادی که تولدشونو با هم جشن گرفتن ... کلی بهمون خوش گذشت و

واسمون یه خاطره قشنگ و به یادمونی شد...

 

اینجا آرتین کوچولو شروع کرد به گریه کردن و با گریه اون امیرسام و ایلیای مامان پری هم شروع کردن به گریه کردن

و اما ایلیا متعجب از گریه های آرتین...

اینم یه عکس جالب از ایلیا و دیانا و نورا کوچولو

 

اینم یه جمع کاملا پسرونه که همه نگاهشون رفته سمت توپ

(کیان ... ایلیا ... آرتین و ایلیای مامان پری)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 15:30  توسط سهیلا  | 

اولین قدمهای ایلیا

خیلی خوشحالم ....

فکرشم نمی کردم راه افتادن بچه ها اینقدر آدمو سر ذوق میاره ... چه لذتی داره وقتی می بینیم ایلیا دستاشو باز می کنه و میبره بالا و تند و تند راه میره و میاد تو بغلمون

 

 

البته هنوز یه مسافت کوتاهو می تونه راه بره ولی هر روز پیشرفتش بیشتر میشه دیگه خیالم راحته وقتی دیگه نمی تونه به راه رفتنش ادامه بده همونجا خودش می شینه  ...

 

 

ایلیا تو پارک که البته بابایی به زحمت نگهش داشته که نره سمت گلا 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:0  توسط سهیلا  | 

ایلیای نه ماه و نیمه

پسر قشنگم

 روزا زود می گذره و تو عزیزدلم داری حسابی بزرگ میشی و هر روز به شیرین کاریات اضافه میشه .

از روز چهارم بهمن سینه خیز رفتنو رسما شروع کردی و خودتو به هر جایی از خونه میرسونی  و حالا دیگه راحت چهاردست و پا میری   چند وقتی هم هست که دستتو به مبل و تخت می گیری و بلند میشی و می ایستی

دس دسی و بای بای می کنی       کلاغ پر و خیلی دوست داری و وقتی می گیم کلااااااغ   می گی پ (با فتحه) گاهی هم می گی (پ پ )

بابا و به به و آببه و دد و اووه (ایول) می گی...

بوس کردن هم یاد گرفتی البته فعلا فقط مامانو بوس می کنی . لبهای باز و خیستو می چسبونی به صورتم  قربونت برم منننننن

یکی دیگه از شیرین کاریاتم اینه که وقتی می گیم کله سرتو میاری جلو و پیشونیتو می زنی به پیشونی ما ...

راستی عسل مامان  عید داره میااااااااد .    تا یکی دو روز دیگه سال تموم میشه  و این اولین عیدیه که تو کنار من و بابایی هستی  عزیز دلم . مامان جون تو این مدت که خونه تکونی داشتیم پسر خوبی بودی و گذاشتی که مامان و بابا به کارهای خونه برسن  و تو اذیتشون نکردی .مرسی که اینقدر آقا بودی گل قشنگم.  خلاصه اینکه من بابایی خیلی خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتت داریییییییییییییییییییم......

 

 

 برو کنار دارم تلویزیون تماشا می کنم

 

بدون شرح.............. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 20:22  توسط سهیلا  | 

مروارید کوچولو

ایلیای نازم امروز هفت ماه و نیمه شده  روز هفتم دی متوجه اولین دندونش شدم تا اینکه تو فاصله ده روز پسر گلم دو تا مروارید کوچولوش کاملا مشخص شدند  حالا دیگه وقتی می خنده دل من و بابایی رو می بره با اون دندون موشیاش

دیگه حرکاتش ... نگاهش... دارند بزرگونه تر میشن  

حالت چهاردست و پا به خودش می گیره و خودشو هی تکون میده ولی به جای اینکه جلو بره عقبی میره .  بیشتر از قبل با اسباب بازیاش سرگرم میشه و به مامانش فرصت می ده که به کارهاش برسه . 

دوست داره دستاشو بگیریم و تو خونه راه ببرمیش علاوه بر این یه توپم جلو پاش باشه که هی شوتش کنه پسر فوتبالیستم

تو روروئک سواری هم که دیگه  یه پا استاد شده  دنده عقب و دور دو فرمونه و پارک دوبل و خلاصه همه چی    

اسم یه سری از اشیائ رو داره یاد می گیره  . وقتی بهش می گیم نی نی عروسکای روی یخچال رو نگاه می کنه می گیم برگ نگاهش می ره سمت برگهای آویزی می گیم گل نگاهش می ره سمت گلدون می گیم قو قوری عروسک قورباغه ایشو نگاه می کنه و می خنده همین طور الو که یعنی تلفن و ...

خیلی خیلی زیاد به رنگها توجه می کنه .  توپهای رنگی ... عکسها و تصویرهای تو کتاب خیلی توجهشو جلب می کنه و بهشون خیره می شه و دوست داره با دستاش بگیرتشون.

وقتی براش شعر می خونیم اگه تو حالت چهاردست و پا باشه هی شونه هاشو تکون میده و خودشو چپ و راست می کنه و می خنده...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 15:26  توسط سهیلا  | 

پسر گلم شش ماهه شد

ایلیای قشنگم شش ماهگیت مبارک

 پسر نازم روز به روز بزرگتر و شیرین تر میشه و من و بابایی رو حسابی شیفته خودش کردهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

از کارهای جدیدش بگم که ایلیا حسابی شیطون شده و تا وقتی که بیدار باشه همش تو جنب و جوشهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  دوست داره بغلش کنیم و تو خونه بچرخونیمش علی الخصوص آشپزخونه .عاشق جعبه دستمال کاغذی و موبایل و سیم تلفنه .

تازگیها موقع غذا خوردنم بووووبوووو می کنه و همه غذاشو می پاشه رو صورتم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و وقتی هم که سیر میشه می زنه رو قاشق که یعنی من سیرم و اگه بازم بهش غذا بدم با پاهاش جفتک میندازه وروجکتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

هر چیزی که می بینه نظرشو جلب میکنه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو دستشو طرفش دراز می کنه .

صبح که از خواب بیدار میشه اول یه چرخ می زنه و برمی گرده رو شکمش و بعد اطرافش و نگاه می کنه و شروع می کنه به آواز خوندن و بعد هم با دیدن من و مهرداد یه لبخند قشنگ نثارمون می کنه.

همیشه سبز باشی و خنده رو لبهات گل من.

 

 ایلیا در حالیکه با پاهاش بازی می کرد خوابش برده جیگرم

 

ایلیا تازگیها می تونه برای یه مدت کوتاه بشینه 

 

ایلیا در حال آموزش رانندگی تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 21:9  توسط سهیلا  | 

روزهای شش ماهگی

پسر نازم

روزها چه زود می گذره و تو گل من هر روز بزرگتر و شیرین تر میشی.خدا رو  به خاطر داشتن گلی مثل تو روزی هزار بار شکر می کنیم.

 از پایان ۵ ماهگی ایلیا دیگه به تنهایی غلت می زنه و دیگه یه جا بند نمیشه

از همون اول به خوردن انگشتای دستش علاقه خاصی داشت و الانم که دیگه پاهاش دائما  تو دستاشه و شصت پاشو می بره تو دهنش  

بوووبوووو میکنه و تازگیها هم ادددددد می گه و کلی صدا از خودش درمیاره.  

به خاطر خارش لثه هاش همه چی رو می بره تو دهنش علی الخصوص گردن و  صورت موهای من.

رو شکم برمی گرده خیلی دست و پا می زنه ولی هنوز نمی تونه سینه خیز بره...

روروئکشو خیلی دوست داره و با روروئک همه جای خونه رو سیر می کنه.

 

 

 همه چیو هام هام می کنم

     

 ایلیای روروئک سوار در حال دویدن

 ایلیای مهربونم

 ایلیا انگشت به دهن تعجب کرده

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 14:10  توسط سهیلا  | 

پسر دوست داشتنی ام

ایلیا عسلم در ۴ ماهگی

 غنچه نازم در ۳ ماهگی

ایلیای بسکتبالیست در ۲و نیم ماهگی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:13  توسط سهیلا  | 

من همان نور هستم

 

سالها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آنسوی آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله کهکشان بود

*

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت 

من همان نور هستم.

 

 ایلیا در اولین ساعات تولد

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:54  توسط سهیلا  |